تعداد بازدید: 2763

توصیه به دیگران 2

پنجشنبه 13 اسفند 1388-0:0

اي صد سلام و سي عليك

... بانوان خانه ها دادن مژدگاني را شگون مي دانند و مقدم چوپانان و گاوچران ها را به عنوان پيام آور بهار، گرامي مي دارند.(گذري بر نوروز خواني در کجور مازندران)


يك ماه به عيد نوروزمانده ،گاوچرانان شب هنگام به در خانه ها مي روند و مژده آمدن بهار را مي دهند.

رسيدن بهار يعني زنده شدن دوباره طبيعت و رها شدن از سختي ها ي زمستان . چوپانها و گاوچران ها زنگوله اي به دست مي گيرند و با تكان دادن و ايجاد سر و صداي بسيار وارد دهكده مي شوند و دمِ دَرِ خانه ها به آهنگ مخصوص اشعاري كه بمناسبت فرا رسيدن عيد نوروز سروده شده ، مي خوانند و از صاحبخانه مژدگاني فرا رسيدن بهار را مي گيرند.

 بانوان خانه ها دادن مژدگاني را شگون مي دانند و مقدم چوپانان و گاوچرانها را به عنوان پيام آور بهار، گرامي مي دارند.

چوپانها و گاوچرانها كيسه اي در دست دارند كه طنابي به آن وصل است.

كيسه را داخل خانه ها مي اندازند و كدبانوان در كيسه آنان تخم مرغ ، شيريني ، قند،چاي و ... مي گذارند.

گاهي افراد مذكور از آبادي هاي ديگرهم مي آيند.

 باد بهارون آمده /نوروزسلطون آمده

 مژده دهيد اي دوستان/ بلبل به بستون آمده

 اي صد سلام و سي عليك/ خاله باجي! سلام عليك

خاله!ز ما ته درا

تو بزن شه دترا

 په كنه صنٌّخه درا

بيار دستمال زري

 وه سركدّوئه پن زاري

 باد بهارون آمده /نوروز سلطون آمده

 مژده دهيد اي دوستان/ عيد بزرگون آمده

خاله باجي باخدا

 ان شاالله بوري كربلا

 ته مطلب بووئه روا

 انّه زما اين پا- اون پا

مه چرمه بن بَوو رها

ته جا گيرمه چرمه بها

 باد بهارون آمده/ نوروزسلطون آمده

مژده دهيد اي دوستان/ بلبل به بستون آمده

 با خواندن اين ترانه ها از صاحبخانه مژدگاني فرا رسيدن بهار را مي گيرند و به خانه ديگر مي روند.

 ترجمه:

 باد بهاران آمده/ نوروز سلطان آمده

مژده دهيد اي دوستان/ بلبل به بستان آمده

اي صد سلام و سي عليك

خاله باجي!سلام عليك

خاله در خانه ات را مي زنم

 تو دخترت را بزن

 كه دَرِصندوق را باز كند

 دستمال زري را بياورد

روي آن پنجهزاري(پنج هزار ديناري) باشد

باد بهاران آمده /نوروز سلطان آمده

 مژده دهيد اي دوستان/ عيد بزرگان آمده

 خاله باجي باخدا

انشا الله كربلا بروي

 مطلبت ادا شود

 آنقدراين پا و آن پا مي كنم

 كه كف چرمه ام (پاي افزار چرمي) پاره شود

 از تو بهاي چرمه ام را مي گيرم.

 راوي : بانو سالار اسلامي، خانه دار،هشتاد ساله، ساكن كندلوس،تاريخ گردآوري تابستان 1364 منبع : كتاب كندلوس،نوشته دکتر علي اصغر جهانگيري



    ©2013 APG.ir