تعداد بازدید: 3069

توصیه به دیگران 2

سه شنبه 17 شهريور 1394-10:3

«کشف مازندران باستان» منتشر شد

مجموعه مقاله های دوم درویشعلی کولاییان -پژوهشگر ساروی- با نام «کشف مازندران باستان» انتشار یافت.


 مازندنومه، سرویس فرهنگی و هنری: درویشعلی کولاییان به خاطر نظریات شاذ و جدیدی که در سال های اخیر در زمینه تاریخ مازندران باستان ارائه داده، نامی آشنا برای محققان و علاقه مندان تاریخ مازندران باستان محسوب می شود.

او تا کنون چند کتاب انتشار داده که به دلیل تئوری و دست یافته های بدیعی که در آثارش آورده، بازخورد تولیدات علمی او در استان، متفاوت بوده است.

«مازندرانی و سنسکریت کلاسیک»(چشمه 1387)، «ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان»(شلفین 1385) و «نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان»(گیلکان 1391) سه تالیف پیشین کولاییان است که کتاب آخر او با تایید و تقریظ و تمجید دکتر منوچهر ستوده همراه بوده است.

کولاییان سال1327 در محله قليچ ساری و در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد و دیپلم ریاضی را از دبیرستان پهلوی آن زمان ساری گرفت. او سال 1346 در رشته مهندسی مکانیک وارد دانشگاه صنعتی شريف( آريامهر سابق) شد. پس از کسب مدرک کارشناسی در این دانشگاه ، تحصیل را تا اخذ مدرک کارشناسی ارشد در انگلستان و در پلی تکنیک پورتسموث که امروز دانشگاه پورتسموث است، ادامه داد و سپس به ایران برگشت و پس از بازنشستگی به تحقیق و پژوهش و چاپ کتاب و مقاله مشغول شد.



کولاییان بر این باور است که بسياري از واژه های زبان مازندراني و سانسكريت مشترك هستند. او با پژوهش در برخی نام های کهن، تطابق سانسکریت و مازندرانی، نژادگاوها، برنج کاری، رودها، شباهت نژادی و... این رهیافت را پی گیری می کند که مهاجرتی بزرگ هزاران سال پیش از هند به مناطق شمالی ایران صورت گرفت و ریشه و تبار مازندرانی ها را باید در این مهاجرت بزرگ کاوید.

نظریه کولاییان مخالفان سرسختی در استان دارد و برخی زبان شناس ها و تاریخ دان ها این ادعا را برنمی تابند، لیکن نمی توان از کنار پشتوانه منطقی، استدلالی و علمی تالیفات، پژوهش های میدانی و تایید بزرگانی چون دکتر ستوده بر این نظریه به آسانی گذشت.

کتاب «کشف مازندران باستان» که دومین مجموعه مقاله های درویشعلی کولاییان است، ظاهری مانند کتاب «نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان» دارد، با همان رنگ و قطع و تعداد صفحات؛ با این تفاوت که ناشر کتاب تازه منتشر شده «گلچینی» ساری است.

کولاییان این کتاب را به همسرش تقدیم کرده و بعد مقدمه ای مفصل و 11 صفحه ای نوشته که در آن آورده: «برداشت های اشتباه سبب شد تا اتفاقات مهم تاریخ مازندران باستان که سررشته هایی مهم از تاریخ ایران نیز هست، از نظرها دور بماند. اگر مستندات تاریخی نیست، مشاهدات وسیع میدانی در دسترس همه هست. این مشاهدات کمک می کند تا پرده از روی حقیقت برداریم. »

در کتاب 16 مقاله کولاییان چاپ شده، به این قرار:

گیل، گیلک، گیلکی-بیست واژه کهن مازندرانی-رازگشایی از مازندران شاهنامه، خوانش شعر امیری، باز هم چند واژه مازندرانی، دماوندکوه، خطیرکوه،سورت-حکایت واژه درویش-پدیداری کهن شهر مازندران-کدامین هند،کدامین هندوستان-به چشم رستم و از زبان فردوسی-این واژه های مازندرانی-مازندران هفت خوان-رودخانه تجن در زمان عبور اسکندر-ریشه یابی چند واژه مازندرانی-آقادار و دکتر صادق کیا و جغرافیای مازندران و هفتخوان.

علاوه براین مقاله ها، در بخش پیوست 6 مقاله دیگر نیز آمده است: حفظ کهن ترین یادگار- پاسخی به یک نقد-پاسخ به یادداشت یک همولایتی-نقدی بر مازندران و دیوان-پاسخی به نقد یک کتاب و دکتر ستوده به فلک بی اعتناست.

در صفحه 305 واژه های سانسکریت که در این کتاب آمده، فهرست شده و سیستم آوانگاری هاروارد-کیوتو و نمایه هم بخش های پایانی این کتاب است.

دکتر منوچهر ستوده برای کتاب حاضر نوشته: «این کتاب که مقالات آن را اغلب خوانده بودم، برای جوانان و نسل امروز خواندنی است و راهی تازه به انان می آموزد و طریقه تجزیه و تحلیل مطالب را نشان می دهد. دیگر خوانندگان هم می توانند آن را سرمشق کار خود کنند.»

«کشف مازندران باستان» 22 هزار و 500 تومان قیمت دارد و به نظر می رسد با خواندن آن، نیز مطالعه کتاب های پیشین آثار درویشعلی کولایان، خط کم رنگی که چند سال پیش او  در نظریه اش مطرح کرده، اندک اندک به پررنگی می گراید، هر چند منتقدان او هم چنان بر طبل انتقاد بکوبند.

*بخشی از یک مقاله کتاب
دکتر صادق کیا و جغرافیای مازندران هفتخوان

«...غفلت فردوسی ناشی از سانسور فوق العاده عصر ساسانیان است . زدودن نام کیوس، برادر و رقیب انوشیروان،از تاریخ ساسانیان، فردوسی را نیز، از بود و نبود او بی خبر نگه می دارد. کیوس برادر بزرگ انوشیروان و عنصر سیاسی نیرومند و پشتیبان، در جنبش مزدکیان است .

گزارش فردوسی از جنبش مزدکیان ،گویای آن است که سراینده شاهنامه، کیوس،این رجل مهم عصر ساسانیان را اصلاً نمی شناسد . حال آنکه علاوه بر شهادت مورخان رومی2 به واقعیت سرگذشت او ، ماجرای کیوس و سرگذشت خاندان او و نوادگان او در طیرستان و مازندران،  صفحات بیشمار از تاریخ این منطقه از ایران را  به خود اختصاص داده است .   

علاوه بر آنچه که گفته شد ،دکتر صادق کیا و طرفداران دیدگاه او، مُحدث بودن نام مازندران را نیز مطرح می کنند . اگر  این نقل قول از مورخ عرب، یاقوت حموی است، باید گفت منابع یاقوت ، بسیارشان از شاهنامه فردوسی قدیمی تر است و طبیعی است که یاقوت، از فردوسی و شاهنامه او  چندان نمی داند .

 همانگونه که اشاره شد مازندران در اصل ، ناحیه ای از نواحی طبرستان بود، اما شاهنامه فردوسی  بعد ها سبب شهرت فوق العاده مازندران می شود و نام  مازندران رفته رفته به تمامی  وسعت طبرستان سایه می اندازد .

 مازندران اصلی به واقع می توان گفت ، تخت گاه جسنفشاهیان بود . آن ها از ملوک الطوایف و بازمانده از عصر اشکانیان بوده اند . سر زمین این مردم ابتدا تمامی فرشوادگر را شامل می شد، اما ساسانیان تمامی بخش های آن را به تدریج به تصرف خود درآوردند3 . جسنفشاهیان به هنگام سقوط، حکمران فقط  ناحیه یی محدود از طبرستان، یعنی همان مازندران باستان بوده اند و سر انجام در نبردی خونین با  کیوس یعنی همان کاوس و در جریان  قتل عام مردم توسط او، آنجا نیزبه اشغال ساسانیان درآمد .  به اعتقاد نگارنده ،ساری و ناحیه اطراف آن و بطور کلی حوزه تجن ، تختگاه جسنفشاهیان یا همان مازندران باستان بوده است .

به این ترتیب شبهه استاد کیا در جغرافیای مازندران هفتخوان تا آن حد  که آنجا را بیرون از جغرافیای شمال ایران به حساب آوریم، درست نبوده بلکه گمراه کننده نیز هست .  استاد دکتر صادق کیا در این میان تنها نیست
                                                    
مرحوم دکتر حسین کریمان4 ،  نگاه دکتر صادق کیا را بسیار  می پسندد. کریمان اشاره به  بیشه ی نارون می کند . او نام کهن مازندران امروز را همان  بیشه نارون و یا تمیشه می انگارد و با استناد به اشعار شاهنامه ، مازندران امروز و بطور کلی جغرافیای آن  را با مازندران هفتخوان منطبق نمی بیند .او مازندران هفتخوان را ، چون استاد صادق کیا، متعلق به جغرافیایی دیگر می داند . دو بزرگوار متوجه این نکته نمی شوند  که مازندران ،ابتدا  فقط بخشی از وسعت طبرستان و  تنها بخشی از بیشه نارون بود و در حقیقت نامی ، درونی ومحلی بوده است . ما نیز باور مندیم که فردوسی و مردمان هم عصر او،  بیشه نارون و تمامی طبرستان را ،هرگز به مازندران موسوم نکرده اند ، اما مازندران ، به عنوان بخشی از بیشه نارون ، قرن ها پیش از فردوسی و حتی پیش از عصر ساسانیان موجودیت داشته است  .

نام و لقب دیو در شاهنامه ، دکتر صادق کیا را قانع می کند تا بگوید ،محل وقوع  هفتخوان جایی دیگر خارج از مازندران امروز است  .چرا که او منکر حضور تاریخی دیوان در مازندران امروز است و روایت شاهنامه را دلیل می آورد و می گوید مازندران شهر دیوان نبود . او نقل قولی از سام و از شاهنامه را انتخاب می کند و از زبان سام نقل می کند  :

برفتم بدان شهر ديوان نر          چه ديواني كه شيران پرخاشخر
از اسپان تازي تگاورترند                   ز گردان ايران دلاورترند

او و هواداران او،  متمایز بودن گُردان مازندران با  گُردان ایرانی را  در ابیات فوق ، دلیل ادعای خود  می آورند.

 بی تردید این آقایان از مهاجرت مردمان متمدن از شمال هند به شمال ایران ، در عصر سلوکیان کاملاً بی خبر ند ، بدین خاطر، حضور دیو را در مازندران و در شمال ایران باور نداشته، حتی رواج این اصطلاح در خطه مازندران و در عصر شاه عباس را، نوعی ابداع دانسته اند . بعید است که استاد ارجمند، صادق کیا این سروده از نظامی گنجوی ، شاعر قرن ششم هجری را مرور نکرده باشد که گفت:
 
نخیزد ز مازندران جز دو چیز          یکی دیو مردم یکی دیو نـیـز  
                                              
 نــرویـد گیاهی به مازندران         که صد نوک زوبین نبینی در آن      

    عراق دل افروز باد ارجمند          که آوازه فضل ازو شد بلند
                                                        
نظامی شاعر قرن ششم است . پیدا است که دیو در مازندران ، ابداع معاصران شاه عباس و یا ابداعی در قرن یازدهم هجری نبود . اگر که، بعضی رجال و صاحبان املاک سواد کوه در مازندران عصر شاه عباس هنوز هم ملقب به دیو بوده اند5 ، این رسمی متعلق به سنتی بسیار کهن بوده است .
بنا کردن افزون تر از ده ها  شهر مهاجر نشین توسط یونانیان در محدوده ایران باستان که ساکنانشان فقط یوناتیان و ایرانیان نبوده اند را نباید ازخاطر برد .   

دکتر صادق کیا و همعصران او که به نسل های پیش از ما تعلق داشته اند ، امکاناتی محدود برای تحقیقات میدانی  مثلاً  تاریخ شفاهی مردم ، در دسترس داشته اند .  امروز تاریخ شفاهی ، حتی گویش و زبان مردم، با تکیه بر امکانات مدرن، به ما می آموزد تا پرده از راز ها برداریم و درک درست تری از تاریخ مازندران پیدا کنیم .

در خاتمه باید عرض کنم گفته های غریب و اظهارات عجیب گاهی اینجا و آنجا به چشم می خورَد ، این گفته که، مازندران در یمن است و یا آن که مصر و مازندران بهم آمیخته اند و حرف هایی از این قبیل که مرحوم دکترصادق کیا  و یا مرحوم حسن کریمان نقل قولشان می کنند وافی به مقصود نیست . به راستی کدام مرد یا زن مصری و یا شامی و یا یمنی نوشته ای و یا نقل قولی را به یادگار گذاشت حاکی از آنکه، روزی از روزگاران، مصر یا شام و یا یمن ، با جایی و مکانی به نام مازندران نسبتی داشته اند تا موید مضامین غریب بعضی مکتوبات نا مفهوم تاریخی باشد ؟ در مازندران امروز و در تاریخ این خطه نشانه ها بسیار است، از مردمی که، اینجا، سرزمینشان بود و دیو (دِ وَ )، لقب بزرگانشان بوده است .


  • م.توپا ابراهیمیپاسخ به این دیدگاه 1 1
    سه شنبه 14 مهر 1394-23:14

    آقا پدرا م عزیز با سلام و ادب لازم است خدمت جنابعالی عرض کنم که هندوستان کشوری بزرگ با مردمانی نجیب وبا فرهنگ است .در طول تاریخ روابط گرمی بین ایران و هندوستان بر فرار بود وایرانیان و هندوان پسر عمو هایی هستند که هرکدام شاخه ای از دو شاخه ی نژاد آریا تبار هند و ایرانی را نمایندگی می کنند البته که دارای اشتراکات فرهنگی از جمله نوع زبانی آن اعم از نوشتاری و گویشی هستند .البته که مهاجرت هایی از دو سو ، پس از جدایی اصلی شاخه ی ایرانی آریا تبار از شاخه ی هندی به تناوب و تقدم و تأخر از دو سو صورت پذیرفت . این چیز ی مفقود نبود تا مکشوف شود،چنین مدعایی ازسوی هرکس که طرح شود باید در پاسخ گفت : از کرامات شیخ ما این بود شیره را خورد و گفت شیرین بود .
    اما نظر جناب آقای کولایی از لون دیگری است ایشان شاه راه رفت و آمد را کاملا یکطرفه و فقط از سوی هندوستان به سمت ایران پنداشته اند.جاده ی ابریبشم گویی از نظر جناب مهندس کولایی به هندوستان ره نمیبرد.گویی این بازرگانان ایرانی نبودند که گوگرد پارسی را به چین می بردند،و کاسه ی چینی به روم می آوردند و دیبای رومی به هند می بردند و فولاد هندی به حلب و آبگینه ی حلبی به یمن و برد یمانی به پارس می آوردند و این همه فقط حاصل یک نوبت گردش کاری آنها به حساب می آمد، گویی این استاد عیسی شیرازی نبود که با 20هزار کارگر و استاد کار ایرانی اعم از نجار ،بنا،نقاش ، جواهر ساز و... تاج محل یکی از عجایب هفتگانه ی جدید جهان را خلق کردند .آقای کولایی از سویی می گوید اسکنر گجسته از رود سند نتوانستند آنسو ترک بروند و از سوی دیگر گذر او را تا گنگ رد گیری می کند ایشان از مهاجرتی بزرگ از سوی هندوستان به ایران در زمان اسکندر مقدونی صحبت به میان می آورند اما هیچ مدرکی مکتوب نشان نمی دهند یا اگر اساس کار میدانی است راوی شناخته شده ای معرفی نمی کنند .با مصالحی از نوع سمسکنده و انجیل سی و اسپیروز و شوراب و...که نمی شود تاریخ بافت.آقای کولایی در غرب مازندران و در دامنه ی کوه زرد گله فلعه ویرانه ای است که «اسپیروز »نام داردو در جوار آن روستایی به نام «اولا » و کوهی که «اولا» نام دارد این اولاها را مردم زاد گاه اولاد دیو میدانند که کوتوال قلعه ی اسپیروز واقع در دامنه ی یکی از کوه های کلارستاق بود و با خیانت به ولی نعمت خود، رستم را به سراغ دیو سفید برد .دیو سفید اصلا مازندرانی نبود ،بلکه به دعوت پادشاه مازندران بدین خطه آمده و به گواهی شاهنامه پای بند به عهد و پیمانی بود که با گرشاسب بسته بود و حتی پایبندی به ایمانی که ا پس از اسارت کی کاووس از آن به پند آموز گار یاد می کند:
    اگر نبودی پند آموز گار /بر آوردمی من ز جانت دمار .
    ولیکن زگرشاسب لشگر شکن /بود عهد و پیمان ز نیروی من.
    که از ملک ایران نیارم سنتیز /وگر نه بر آوردمی رستخیز.
    .نام کیکاوس و داستان پروازش در اوستا به وضوح آمده و با کیوس دوره ی تاریخی اصلا ارتباطی ندارد.مورخان یونانی از هردوت تا گزنفون و...که تاریخ دوران هخامنشی را با « جزئیات که حتی آمار تعداد اسبان قاطران و سوار نظام و پیاد گان آنها و چگونگی آب نوشیدن اسبان آنها را به قید نگارش در آور دند چرا جا نشینان وشاگردانشان کوچکترین اشاره ای به آن مهاجرت بزرگ هندیانه به سوی ایران یعنی از سرزمین امن هند به سوی ایران در حال جنگ و اشغال شده نکردند.عقل سلیم نمی پسندد که کسانی از سر زمین امنی به سوی مرکز در گیری و کشتار کوچ کنند،مگر آنکه با نیروی قاهری کوچانده شده باشند.با برشمردن مشخصات گاو و گوسفند مازندرانی که چون این یکی قد کوتاه است و آنیکی دم ندارد بی آنکه حتی با مشخصات گاو و گوسفند هندی سنجیده شوند آنها را هندی تبار دانستن چندان با پژوهش روشمند خالی از تعصب سنخیتی ندارد.آفای کولایی این مشابهت های زبانی را با نوع مازندرانی اگر زحمت بکشند با انگلیسی - آلمانی - آلتایی- آبانیایی و ...مقایسه کنند حتما و قطعا نتایجی مشابه بدست خواهند آورد و حتی بعضی از اماکن نیز گاهی مشابهت هایی با بعضی از اسامی در اروپا و حتی آمریکای لاتین دارند.جناب مهندس پای مبارک را از مازندران میانی فراتر بگذارید سمسکنده و انجیل سی را تا شوراب به حال خود بگذارید،مسافرتی اگر شده مجازی را به سراسر مازندران و جهان بکنید ،عشق و تعصب به هندوستان را برای شخص خود نگاه دارید و آن را به عموم مازندران تعمیم ندهید آنوقت خواهید دید هزاران مازندران که بماند ایران کشف می کنید .زنده باشید.

    • دوشنبه 13 مهر 1394-15:27

      آقای کولایی شما ثابت کردید که زبان مازنی - گاو مازنی - برنج مازنی ونام بسیاری از اماکن ما هندیه.لطفا به سفارت هندوستان پیام بدید ادعای ارزی خودشونوهم به نمایندگی جنابعالی مطرح کنند .هرچه باشه از امارات که ضعیف تر نیستند .

      • سه شنبه 14 مهر 1394-1:52

        جناب مازنی ، هندی و سنسکریت دو زبان متفاوتند .آگاه باشید که امروزه دانشگاه های معتبر اروپایی هم بخش مهمی از مطالعات زبانشناسی را صرف شناختن ریشه های مشترک زبان ملی خود با زبان سنسکریت می کنند.
        دوست عزیز هند دایی جان ناپلئون شما با هند باستانی بسیار متفاوت است !! سخن از مهاجرت مردمان در چند هزار سال پیش از این است . آیا هیج زمان به این مطلب فکر کرده اید که طی چند هزار سال گذشته چه تعداد از اقوام مختلف به فلات ایران و یا به کشور ایران وارد و یا از آن خارج شده اند ؟؟ این پدیده در مورد کشور هند نیزصادق است .

      • از چالوس.م.توپا ابراهیمیپاسخ به این دیدگاه 1 1
        سه شنبه 24 شهريور 1394-12:23

        با سلام وادب ،جناب عنایتی محترم از اینکه به پیام طنز آمیز این حقیر عنایتی فرموده به تعریض عذر تقصیرناکرده خواستید !؟لابد باید جنابعالی را قدر بدانم و بر صدر نشانم، به اقتضای ادب چنین می کنم اما متأسفم که نظر مخالف را بجای آقای کولایی بر نتابیدید ، و اگر پرسش هایی را عنایتا طرح کردید در راستای این هدف است که زمینه را برای کشفی دیگر توسط جناب مهندس فراهم کنید که شاید در آشوب ذهنی خود تاریخ و زبان شناسی را از راه هندسه آن هم یکتنه ،قصد حتی اصلاح و تکمیل که نه بلکه کشف کردن دارند، . براستی و از تعصب به کنار ، این چه اصراری است که مردم مازندران کنونی را هر طور شده مهاجر و غیر مازندرانی بدانیم ،از ماجرای مطرح بودن هندو ایرانی بودن شاخه ای از مهاجرینی که هزار ها سال پیش به سوی تمامی ایران آمدند و نه حتی مازندران که در روش های شناخت زبان توسط صاحب نظران به اثبات رسید ،دیگر مهاجرت دست جمعی مطرح و اثر گذاری به غیر از اعزام لولیان هندی که بنا به تقاضای بهرام گور به ایران آمدند چیزی توسط تاریخ نگاران و زبان شناسان گزارش نشده است .محمد پسر جریر طبری که تاریخ بشر را از آدم تا خاتم به قید نگارش در آورد و ترجمه ی آن توسط بلعمی و یا ابوریحان بیرونی که انصافا با نگارش های دقیق خود خدمت ارزنده ای به تاریخ مازندران ،ایران و بشریت نمود و دیگران چیزی دندان گیری در این مورد که دست آویز کشف شما شود وجود ندارد .جناب عنایتی عزیز ! لازم است بدانید آثار بزر گان شعر و ادب یا حتی تاریخ ایران به غیر از آنچه که از یونان و روم به ما رسید تا حد زیادی برآمده از فرهنگ شفاهی مردم است وقتی حکیم توس(فردوسی زرگ)بسیاری از ماجرا های شاهنامه را از قول دهقان دانا ذکر می کند این یعنی فرهنگ و ادب شفاهی ، تازه مگر مهاجمینی از نوع اسکندر اثر مکتوبی هم بافی گذاشتند که نوشتار های بعدی در آتها ریشه بدواند؟ آن نوشته هایی هم که فردوسی بخشی از شاهنامه را با توجه به متن آنها منظوم نمود چگونه پدید آمد؟ چرا فراموش می کنیم که آنهارا ، آن سردار غیرتمند ایرانی ابومنصور چگونه گرد آوری نمود؟ پنج موبد راوی آن حماسه ها را چرا نادیده می گیریم.اصلا حکایات زیبا و دلنشین بوسنتان و گلستان مگر چیزی غیر از فرهنگ شفاهی است .مزیت کار سعدی در تنظیم هنری و اعجاز گونه اش در ساختار های زبانی است نا خلق اصل حکایات .اگر غیر از این بود فسمتی از همان حکایات نباید در کلیله و دمنه ، هزار و یک شب ،مثنوی شریف به نحوی دیگر نقل می شد .جناب مهندس کولایی چرا از مهاجرت معکوس به هندوستان که زنده و حاضر است و هم در مکتوبات و هم در شفاهیات مکشوف است ولی همه ی ابعاد آن نا روشن ، سخنی به میان نمی آورید؟ زردشتیان مفیم هندوستان بعد از حمله ی اسکندر و اعراب و آن کتاب سوزان هایی که با شمارگان ملیونی به شعله های آتش سپرده شد و موبدان ،کتاب خدا و جان خویش گرفته به هندوستان رفتند و تا کنون نیز راه و رسم ایرانی گری را از یاد نبردند چیزی نمی گویید؟ استاد پور داود ، صادق هدایت و... واژگان ناب اوستایی را با کمک چه کسانی به فارسی امروزی باز گردانی نمودند؟ چرا از مهاجرت فرهیختگان ایرانی که در بار های شاهان ومهاراجه های ولایات هند را تا غلبه ی استعمار انباشته بودند و قرن ها زبان شیرین فارسی را زبان در بار پادشاهان بزرگ هندوستان نموده بودند گپی نمی زنید؟سبک هندی با لفظ اندک و معانی بسیارش محصول مزرعه ی کدام سرزمین است و کشت گران این مزرعه از کدام سرزمین بودند ومزرعه را چگونه توانستند برای این محصول ویژه مساعد سازند؟ بیدل دهلوی که و کجایی بود ؟مسعود سعد سلمان را «نای »و «زهک »چرا می سود؟ زندان های نای و زهک کجاست؟ صائب تبریزی نازک خیالی های خود را در کدام سرزمین به رشته ی تحریر در آورد ؟آ ارسلان جاذب در سومنات چکار می کرد؟آیا براستی فقط شعرا ی فارسی سرا بودند که به طمع صله و انعام به هندوستان رفتند ؟ اصلا پادشاهان هندوستان چرا باید به شعرا و نویسندگان پارسی نگار ،صله و انعام می دادند؟ آیا فقط موبدان زردشتی بودند که به هندوستان رفتند تا آنجا پناه گاهی برای کتاب آسمانی و زند و پازند خود بیابند؟ پس
        مؤمنین مقلد آنان چه کردند و به کدامین پناهگاه پناهیدند؟ آیا هزاران واژگان فارسی دری و میانه ی دخیل در سنسگریت فقط ریشه در سر چشمه ی تبار هند و ایرانی دارد یا این مهاجران با مجاهدت فرهنگی خود به این پدیده ی نادر فرهنگی جان تازه ای دادند؟چگونه :
        «شکرشکن شوند[ شدند ] همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود [ رفت ] ؟
        »آیا در میان این شعرا نویسندگان دانشمندان
        ایرانی که به هندوستان رفتند مردم عادی نبودند،مگر پادشاهان هندی به پیشه ورانی چون بنا ،نجار،گچبر، و... نیاز نداشتند،آنان که در کنار شعر و داستان به موسیقی ایرانی و فناوران رشته معماری سبک ایرانی نیاز مند بودند این احتیاج را چگونه برآورده می کردند؟ تاج محل را کدامین معماران و فناوران ساختند ؟ مصالح آن با دست کدامین کارگران کار بلد تهیه شد؟ اصلا تاج محل کجایی بود و چگونه ملکه ی در بار پادشاه هندوستان شد؟مگر دختر ایرانی چه مزیتی بر دختران هندی داشت؟
        جناب مهندس کولایی ! تا گره از این رمز و راز های هزار تو نگشایید کشف شما راهی به دهی نخواهد بردو کسی باور نخواهد کرد که مازندرانیان هندی هایی هستند که از سرزمین خود سر ریز کردندو یکجا ریختند در مازندران مکشوفه ی شما . ما شرط بلاغ گفتیم پند و ملالش با شما و جناب عنایتی که گمان میبرند لِوِل تربیتی شان نسبت به دیگران درجه ی بالا تری را نشان می دهد.

        • علی اکبر عنایتیپاسخ به این دیدگاه
          سه شنبه 24 شهريور 1394-20:21

          با سلام و احترام
          جناب م. توپا ابراهیمی
          من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
          نه شایسته فدردانی و نه لایق صدر نشینی ام ، شاگرد کوچکی ام عاشق و علاقمند تاریخ .
          برداشت شما از نوشته ام برایم جالب است ، گمان می برید پرسشهایی برای کشفیات بیشتر جناب کولاییان طرح نموده ام !!! چرا برافروختید و به نقدم حمله می کنید ؟ نقدم به شما در عیب نقد شما به جناب کولاییان نهفته بود . مگر نباید در نقد محترمانه ، منصفانه ، منطقی و علمی حرفمان را بگوییم ؟! من در این خیال نیستم که سطح تربیتی ام برتر از دیگران است اما گویا شما بر این تصورید که علم و فهم تان بالاتر از سایرین است . به فرموده پیامبر اسلام (ص) : مومن آینه مومن است . به نظرم نقد طنز آمیز شما بر فرضیه تاریخی جناب کولاییان شایسته محیطی علمی نبوده و نیست . زیرا در نقد علمی سخن خود را با بیان ساده و روشن بیان می کنیم نه با طعنه و کنایه و طنز .
          دوست گرامی لازم است بدانید ، یکی از نخستین مورخان منتقد فرضیه مهاجرت هندیان به شمال ایران جناب کولاییان بوده ام و البته کماکان بر همان عقیده ام . مطالعه آثار ایشان نه تنها موجب تغییر نگرشم نشده بلکه پرسشهای فراوانی را برایم به وجود آورده است .
          اگر زحمتی نیست ، دوباره پرسشهای ام از جناب کولاییان را با دقت بیشتری بازخوانی نمائید . در پی این خواهشم در خواهید یافت که نقد خود به ایشان را با پرسشهایم بیان نموده ام .
          اگر سخنم سبب کدورت و ناراحتی تان شده از شما نیز عذرخواهم .
          با سپاس فراوان

        • علی اکبر عنایتیپاسخ به این دیدگاه 2 1
          يکشنبه 22 شهريور 1394-10:35

          با سلام و احترام
          سپاس از جناب مهندس کولاییان برای تلاشهایی که در این چند ساله در تاریخنگاری مازندران باستان متحمل شده اند ، علیرغم اینکه رشته تخصصی ایشان تاریخ و یا زبان شناسی نیست .
          همچنین از ایشان به جهت نوشته ی فرد ناشناسی از چالوس پوزش می طلبم ، پس از سالها مطالعه ی تاریخ در محضر اساتید گرانقدرم آموخته ام که به همه مورخان باید احترام گذاشت و نظراتشان را به دیده احترام نگریست ، حتی اگر مخالف نظرمان باشد .
          جناب کولاییان پژوهش های خود درباره مازندران باستان را بر دو اساس بنا نهاده اند . یکی استفاده از زبان شناسی و تطبیق واژگان مازندرانی و سنسکریت ، دیگری مطالعه عینی بر پدیده های طبیعی و استفاده از مشاهده و مطالعه پیرامون . برای مثال با مطالعه وضعیت رود تجن و یا دیگر رودهای اطراف ساری توانسته اند به بررسی تاریخ منطقه بپردازند و فرضیه ای مبنی بر مهاجرت هندی ها از شمال هند به شمال ایران طرح کنند . در خصوص زبان شناسی نمی توانم اظهار نظر کنم زیرا فاقد تخصص و توانایی های علمی لازم هستم اما از نظر تاریخی که رشته تخصصی و حرفه ام است به طرح چند پرسش می پردازم و امیدوارم جناب کولاییان بدانها پاسخ گوید .
          1 - در دنیای باستان بیشتر مهاجرتها از نواحی به لحاظ تمدنی پست تر به سوی نواحی متمدن تر صورت گرفته است . مردمان مهاجر جامعه ای کوچ نشین با نظام قبیلگی و اقتصاد دامداری داشته اند ، به سرزمین های متمدن با اقتصاد کشاورزی و نظام یکجانشینی نقل مکان می کرده اند . مانند مهاجرت آریایی ها از شمال فلات ایران به داخل فلات ، مردمان سامی از عربستان به بین النهرین و یا مهاجرت ترکها از نواحی شرقی آسیا به نواحی غربی آن .
          شما از مهاجرت تاریخی مردمان متمدن شمال هند به شمال ایران سخن گفته اید . در حالیکه این مهاجرت بر خلاف مهاجرتهای معمول در تاریخ بشر است . برای اثبات سخن خود از چه اسناد و مدارک معتبری سود جسته اید ؟
          2 -آیا در پژوهش های باستان شناسی در شمال ایران و شمال هند و مسیر مهاجرت یافته ها و داده هایی بدست آمده که بر فرضیه شما مهر تایید بزند ؟
          3 - اگر مهاجرتی این چنین در تاریخ مازندران باستان روی داده ، چرا در هیچ منبع تاریخی گزارش نشده و یا حداقل در خاطره مردم این دیار نقش نبسته و به شکل داستانهای اسطوره ای در نیامده است ؟ ( مانند داستانهای اساطیر ایرانی که نشانه های بسیاری از مهاجرت آریاییان به فلات ایران دارد . )
          4 - آیا می شود در پژوهش های تاریخ باستان از تاریخ شفاهی بهره جست ؟ ( تاریخ شفاهی ابزاری مهم در تاریخنگاری معاصر است . چگونه می توان بدان وسیله تاریخ باستان را بازآفرینی کرد ؟ )
          5 - تا چه اندازه کوشیده اید از علوم تجربی ( مانند علم ژنتیک )که امروزه کاربرد فراوانی در تاریخنگاری یافته اند ، استفاده کنید ؟
          6 - نبرد خونین کاوس و قتل عام مردم مازندران توسط او در کدام منبع تاریخی گزارش شده است ؟
          با سپاس فراوان

          • شنبه 21 شهريور 1394-23:25

            پیش نهاد می کنم همانطور که پس از کشف قاره ی آمریکا جهت قدر دانی از کریستف کلمب یک جایی رو کلمبیا نام گذاری کردند دانشگاه ها و خیابان های فراوانی را به نام این بزرگ مرد نامی نمووند ما هم بیاییم حالاکه آقای درویش علی کولایی مازندران باستان رو با کشف کشاف خود رو نمایی فرمودند یک جایی از این مازندران باستان را به نام ایشان ...بنامیم مگر ایشان بااین کشفیاتی که یکی پس از دیگری می کنند از مرحوم کریستف کلمب چه کم دارند یا از مرحوم امریکو وسپوس که فهمید اونجایی که آقای کریستف کشف کرد هندوستان نیست بلکه قاره ای دیگر است و به موجب این کشف ثانوی سند تمام قاره رو به نام ایشون کزدند چه کم دارد شاید این تشویق با عث شود ایشان به زودی کشف بفرمایند اصلا ایران یکی از ایالات هندوستاناست !!؟؟ضمنا پیشنهاد دیگرم این استکه لطف بفرمایند پس از هر کشف تو خیابان راه بیفتند و فریاد بزنند :یافتم ...یافتم ...ومگر از فیثا غورث چه کم دارند... .آقای کولا ییان ! لطفا بر ما منت گذارده پیشنهاد را رد نکنید شما تمام مازندران را برای ما کشف کردید ما باید خیلی تنگ نظر باشیم که یک شهری - دهی -مرتعی -کوهی - کویی... را به نام شما ثبت نکنیم .راستی حالا که مازندران باستان رو کشف کردید چرا سعی نمی کنید ایران باستان را کشف کنید ؟چرا کشف نمی کنید که ایران باستان در یک جایی تو هندوستان بود تا کاملا خیالتان تخت شود .اونوقت ما هم بدون ویزا و پاسپورت میریم هندوستان فیلم «سنگام» میبینیم تاج محل رو مفت و مجانی تماشا می کنیم دیگه گاو ها رو اذیت نمی کنیم و ...بی خودی زمین به این گرونی اونوبه قبرستان اختصاص نمیدیم ،مرده رو می سوزونیم خاکستر شومی ریزیم تو رود گنگ خلاص.می دونی چقدر زمین آزاد می شه؟اینجوری هندی ها هم انقدر دلشون به حال الماس های کوه و دریای نور و تخت طاووسشون نمی سوزه ...

            • درویش علی کولاییانپاسخ به این دیدگاه
              شنبه 21 شهريور 1394-21:17

              با تشکر از سرویس فرهنگی و هنری مازندنومه و با سپاس از کاربران محترم .
              اولین نکته که جلب نظر می کند توجه دادن به برخی زبان شناسان و مورخان است که حاصل پژوهش اینجانب را به قول مازندنومه ،در زمینه تاریخ مازندران باستان بر نمی تابند . اگر چنین است، فرمایشات مدلل یکی از این عالیجنابان زبان شناس و مورخ را در قالب یک نوشتار برای استفاده عموم و در مازندنومه به نمایش بگذارید تا همه خوانندگان از جمله خودم نیز از آن بهره مند شوم . پیشاپیش این نکته را یاد آور می شوم که گویشوری به زبان مادری ، منوط به تحصیل در رشته زبان شناسی نیست .
              دومین نکته اشاره کاربر محترم ( کیجا سوادکوهی ) به مردم جوکی در مازندران است . به زعم ایشان مهاجران هندی انحصاراً همین مردمند که البته اینطور نیست . می بینیم فرمایشات ایشان سنت های جامعه کاستی رادوباره زنده می کند و در عین حال ایشان ادعایی درست را مطرح می کنند این که ، تیره این مردم با تیره ای که او به آن تعلق دارد متفاوت است .
              ثالثاً ، حرف کاربر محترم دیگر ( شروین روشن ) مبنی بر تاریخ سازی مازندرانیان . به ایشان توجه می دهم جستجوی مورخ، ساختن تاریخ نیست بلکه تلاش او یافتن حقیقت رویداد های تاریخی است . حتا اگر اشتباه می کند نباید او را به ساختن تاریخ متهم نمود . نوشته این جانب حول رودخانه تجن که یافته های عینی رابا نظر کاتبان یونانی و مورخان رومی انطباق می دهد ساختن تاریخ نیست . بایستی گزارش را خواند و احیاناً مسافرتی هم به منطقه داشت و نشانه ها را از نزدیک مشاهده کرد و آن گاه اگر نکته یی لازم بود آن را به روی کاغذ آورد . بدون دقت و بدون دلیل سخن گفتن ، کاری بیهوده است .به یاد داشته باشید تاریخ همه آن نیست که گذشتگان مکتوبش ساخته اند . امروز هم نشانی های بسیار است که مورخان پیشین آن را ندیده اند و نا خواسته از آن عبور کرده اند . پژوهش های میدانی بسیاری نکات را برایمان روشن میکند .
              در پایان ، کاربر محترم جناب امیری هم ،می توانند جهت آدرس خرید کتاب به سایت www. kulaian.com مراجعه فرمایند .از همه متشکرم


              • شنبه 21 شهريور 1394-21:4

                با درود متاسفانه برخی افراد بدون مطالعه تاریخ و بدون علاقه به فرهنگ و تاریخ ایران و مازندران فقط از روی احساسات و بی سوادی نظر میدهند برخی افراد همانهایی هستند که بانظرات بچگانه با ابروی ایرانیان بازی میکنند...نقد و انتقاد باید سازنده باشد ممنون بابت این مقاله.

                • مصطفی نوریپاسخ به این دیدگاه 3 0
                  جمعه 20 شهريور 1394-18:51

                  یادداشت مختصری در معرفی این کتاب در شماره اخیر ماه نامه جهان کتاب منتشر کردم.

                  • محمدمهدی کریمی سلیمیپاسخ به این دیدگاه 1 6
                    چهارشنبه 18 شهريور 1394-10:58

                    نام مازندران در تاریخ روضه الصفا هست. جایی که یزید بن مهلب ملعون برای رفتن به گرگان از خلیفۀ اموی (اسمش را یادم رفت) اذن می خواهد تا طبرستان را اشغال کند.
                    پس این حرف آقای کولائیان درست نیست

                    • سوادکوهی کیجاپاسخ به این دیدگاه 2 0
                      چهارشنبه 18 شهريور 1394-22:3

                      این نام زمانی که اعراب به طبرستان حمله و دسترسی پیدا کردن گذاشته شده نه اینکه نام قدیم مازندران بوده باشه.

                      • چهارشنبه 18 شهريور 1394-19:43

                        دوست عزيز ، فكر مي كنم روضة الصفا در قرن دهم هجري نگاشته شده و سيصد سالي از نوشته هاي ياقوت حموي جديدتر است، مضافا اينكه اگر نام مازندران در كتابي متقدم بر شاهنامه با اشاره به مكان ، ذكر شده باشد مويد نظر جناب كولاييان است و خلاف نظر جناب كيا كه اطلاق نام مازندران را به مكان كنوني محدث( تازه ساز و نو پديد) مي دانند

                      • شروین روشنپاسخ به این دیدگاه 2 6
                        چهارشنبه 18 شهريور 1394-9:32

                        نمی دونم ما مازندرانی ها چرا انقدر به تاریخ سازی علاقه داریم. اون از اردشیر برزگر که 60 سال پیش برای نخستین بار نام مه میترا رو مرتبط به مامطیر دونست.... ایشون هم که از ایشون که از گذشتن اسکندر مقدونی از تجن میگه!
                        جالبه که هم حرف های برزگر و هم ایشون بی منبع و فقط با حدسیات و احساسات هست!

                        • سه شنبه 17 شهريور 1394-17:13

                          نویسنده محترم لطفا محل فروش کتاب را ذکر بفرمایید

                          • سوادکوهی کیجاپاسخ به این دیدگاه 2 3
                            سه شنبه 17 شهريور 1394-14:5

                            استاد گرامی در اینکه دسته ای از هندی ها در ادوار گوناگون به سمت طبرستان و دیگر نقاط ایران کوچیدند و حتی بنا به مصالحی کوچانده شدن شکی نیست، ولی اونها هرگز بومی محسوب نشدن چه رسد به انکه ریشه خود رو در اونها جستجو کنیم... حضور هر بیگانه ای صد دردصد بر گویش- نحوه زندگی به مرور بر شکل و قیافه (با توجه به غالب بودن یا نبودن ) اثر میگذاره که می تونه مشترکاتی ایجاد کنه ولی نگاهی به فرهنگ اصیل مازندرانی خود دلیلی محکم بر جدایی ما از اون تیره هست. اشکارترینش نگرش نسبت به زن هست که در مازندران به مدد گواه تاریخی - اشاره شده که زنان این خطه به نسبت جاهای دیگه ایران زمین ازادتر و در برخورد با مردان راحت تر و با اعتماد به نفس بیشتری و نیز زیباتر هستن ... تازه این دیدگاهیه که یه مورخ مثلا در 300 سال پیش نوشته (الان البته !!!!نمی دونم بازم به نسبت جاهای دیگه ایران شهر های شمالی جای امیدواری دارن)درحالیکه در فرهنگ هند زن به مراتب نه تنها جایگاهی نداره تازه بدتر از عربا نماد فتنه و مکر هست و من از نزدیک با این فرهنگ زندگی کردم که زمین تا اسمون با فرهنگ ما نمی خونه زن به شدت در این فرهنگ تحقیر میشه

                            از طرفی به شدت طبقاتی فکر می کنن یعنی در حد جسارتا تهوع اور... یعنی همیشه به طبقه ی فرد نگاه میشه نه به خود فرد... اگر واقعا با این فرهنگ از نزدیک اشنایی داشته باشید هیچوقت نا خواسته چنین توهینی به اجداد فرهیخته با ادب و ارام و متین و زیبا روی ما و خودتون روا نمی دارید. ادبیات ایرانی اتفاقا زمانی ضد زن شد که ردپای هندی ها و مراوده و همنشینی دانشمندان و فرهیختگان ما با دانشمندان و شعرای اونها گره خورده بود.
                            دیگه اینکه بر عکس ما حتی در حالت عادی به شدت تندخو و عصبانی جلوه می کنن کسی ندونه انگار دارن با هم یا شما دعوا می کنن!!!!
                            هنوز این تیره در شهر های ما پست و دون محسوب میشن و وقتی یکی تند صحبت کنه عصبانی باشه و کثیف و شلخته وافتاب سوخته باشه میگن: "jokire mondene" این روالیه که اتفاقا افراد بومی ریشه دار با فرهنگ برتر به بیگانه ها و جدیدالورودیا نشون میدن که هنوز که هنوزه پس از سالها خودشو نشون میده...
                            مثل جوگی محله قائم شهر
                            در ضمن استاد گرامی از روشنگری کامل و رسایی که در باب دیوان طبرستان با شجاعت داشتید کمال تشکر رو دارم و امیدوارم رسانه های مازندرانی قدرت بازتاب و اثرگذاری این مفهوم رو داشته باشن که دیگه نه برای کسی شبه ای باشه نه برای عده ای به عمد جرات جسارت. در ضمن اگه جسارتی شد ببخشید چون واقعا حتی تحمل مقایسه فرهنگ خودم رو با هندی ها ندارم فرهنگی که حتی بر فرهنگ اعراب چربید چه برسه به اینکه ریشه های خود رو در اونها جستجو کنم. البته این به این معنی نیست که اونها ادمای بدی هستن یا عقب موندن و از در تعصب صحبت کنم که حتی امروزه روز از ما بسیار جلوتر و پیشرفته ترن از هر لحاظ بلکه بحث من فقط تفاوت فرهنگی شدید و غلیظ ما با اونهاست .

                            • چهارشنبه 18 شهريور 1394-8:18

                              این ها که شما گفنه اید نشان می دهد که نوشته های آقای کولاییان را مرور نکرده اید . جامعه کاستی شمال هند را در گذشته دور باید بشناسید. جوکی ها و گودار ها در مازندران کاست های فرودست اما کشاورزان و دامداران و بازرگانان وبرهمنان کاست های فرا دست جامعه به شمار می آمدند .ضمناً توصیه می کنم بودیسم را مطالعه کنید وتاثیر دیگر اقوام ایرانی را نیز نادیده نگیرید .


                            ©2013 APG.ir