تعداد بازدید: 3469

توصیه به دیگران 0

پنجشنبه 4 شهريور 1395-9:6

در نامه شراگیم یوشیج به مازندنومه مطرح شد:

آن چه از نیما دارم را به دوستدارانش ارائه می دهم

شراگیم یوشیج: خوشحالم به اطلاع برسانم که به اتفاق انتشارات بافر قرار بر این شد که تا جائی که در توانم می بینم آنچه را که از متون نیما نزد من است به دوستداران او ارائه دهم.


مازندنومه، سرویس فرهنگی و هنری: کشمکش شراگیم یوشیج -فرزند نیما که در خارج از کشور زندگی می کند- با کوشندگان و ناشران آثار ادبی پدر شعر نوی ایران پایانی ندارد.

پس از چند جدال قلمی و رسانه ای بین شراگیم و سیروس طاهباز و دیگران که از اواخر دهه 70 شمسی آغاز شد و سال پیش با انتقادهای شراگیم علیه محمدرضا شفیعی کدکنی ادامه یافت، امروز نامه ای دیگر از او برای مازندنومه ارسال شد که اصل نوشته با حذف برخی نام ها در زیر می آید:

«انتشارات (ن) که با سود جویی از ماترک دیگران به کار خود ادامه می دهد مدعی ست که با پرداخت رشوه و معاملات زیر میزی، مجوز چاپ می گیرد و به این طریق کتاب مجموعه اشعار نیمای بزرگ را که با تبانی سیروس طاهباز و حالا با ورثه او، بدون عقد قرارداد با من از سال 1364 و در غیاب من اشعار را مغلوط چاپ و منتشر کرده ست تا به حال به چاپ بیستم رسیده که از این ممر به جائی هم رسیده ست که سرانجام با تعهد وتجدید نظر نظارت من بر امور چاپ را از روی شناسنامه کتاب حذف کرده تا بیشتر بتواند سود ببرد .

مجموعه نامه های نیمای بزرگ را که من چند ماه زحمت کشیدم و آن را اصلاح کردم در سال 1376 چاپ کرد و از آن پس با تبانی با ورثه (ط)مشغول سودجوئی های دیگر شد که آثار چاپ نشده دیگر را مغلوط به چاپ می رسانند.

با وجود اینکه نزدیک به بیست سال از انتشار مجموعه نامه ها می گذرد و نایاب است ایشان از تجدید چاپ آن امتناع می کند و در سایت (ن) اعلام کرده که مجموع نامه ها با نام همسر (ط)تدوین و تصحح و چاپ می شود و این هم یک تبانی و یک سود جوئی دیگر ...

خوشحالم به اطلاع برسانم که با اتفاق خوش و آشنائی با اقای وحید پیام نور صاحب و مدیر انتشارات بافر که دارای سوابق درخشان فرهنگی دیگر نیز هستند و من این اشنائی را با نیت خوب پذیرفتم، قرار بر این شد که تا جائی که در توانم می بینم در اصلاح متون سعی داشته و آنچه را که نزد من است به دوستداران ارائه دهم، اما اگر قانونی در جامعه بر قرار بود شاید می شد دستخط اصلی اشعار و آثاری را که (ط) ربوده و اکنون نزد همسرش است، باز پس گرفت و اصلاح کرد، وگرنه این خیانتی بزرگ به ملت ایران و جامعه ادبی این سرزمین و کارنامه ی نیمای بزرگ است.»

*فهرست کتاب ها

شراگیم در ادامه این نامه آورده: فهرست کتاب های ربوده شده توسط طاهباز تا مرداد ماه 1395  به این شرح است:

فروش مجموعه (روجا) اشعار طبری به مجید اسدی، فروش (دو سفرنامه بارفروش و رشت) به علی میرانصاری کارمند سازمان اسناد و از اقوام دکتر شهرستانی رئیس وقت سازمان اسناد که بدون اجازه چاپ ومنتشر کردند، فروش قصه برای کودکان(غول ونقاش) با نقاشی های بهرام دبیری یکبار به کانون و بار دوم به ناشری بنام محمد زهرائی که ایشان فوت می کنند و پسرشان می فروشند به انتشارات (نشرماه ریز)، صفحاتی از میان دفتر یادداشت های روزانه و مطالبی درمورد افراد دیگر، مجموعه نثر در باره شعر و شاعری وارزش احساسات و حرف های همسایه و نمایشنامه ها و قصه های مختلف و کل دستخط اصلی اثار چاپ شده ي نیما ی بزرگ( شعر و نثر) برای سرپوش گذاشتن روی اغلاط و تحریف ها و دستکاری ها با رضا براهنی و کسانی دیگر و همچنین تابلوهای نقاشی کار بهمن محصص و جمشید شیبانی و ضیا پور و مجسمه گچی و عکس های خانوادگی (نیما وعالیه و شراگیم) که به کیومرث درم بخش داده شده و ایشان نمایشگاهی با نام خود برپا می کند و مدعی می شود که عکس هارا خود نیما به ایشان یادگار داده بود. عجب دنیائی ست و به گفته ی نیما بزرگ (چقدر بی چاره ست انسان).

*پیشینه داستان

اما حدود 7 سال پیش محمد عظیمی -نیماپژوه مازندرانی- در مطلبی که در مازندنومه منتشر شد، چنین نوشت: «بر اساس اسناد منتشر شده، نیما در وصیت نامه ای که به تاریخ شب دوشنبه 28 خرداد 1335 برای دكتر حسين مفتاح می نویسد، تنها دکتر محمد معین را به عنوان وارث آثار خود معرفی می کند و با وسواس خاصی که داشت به دكتر ابوالقاسم جنتي عطائي و آل احمد حق می دهد که با او باشند و به شرطي كه هر دو با هم باشند. یکی دیگر از نگرانی های بزرگ نیما، تربیت و تحصیل تنها فرزندش، شراگیم بود و می نویسد که: اگر شرعاً مي توانم قيّم براي ولد خود داشته باشم، دكتر محمد معين قيّم است.

پس از نظارت مستقیم دکتر معین در چاپ کتاب -افسانه و رباعیات- در سال 1339 و بیماری طولانی ایشان، آثار نیما بدون ناظر و وصی نیما، در دست عالیه خانم و شراگیم ماند و پس از سفر تحصیلی شراگیم به فرانسه، این آثار در اختیار زنده یاد سیروس طاهباز قرار گرفت و او به قدر توان خود توانست اشعار و اسناد نیما را به صورت کتاب -با نظارت شراگیم یوشیج و خانم میرهادی، همسر شراگیم- منتشر کند، بدون آنکه طبق وصیت نامه، وارث آثار نیما باشند.

شراگیم یوشیج در مصاحبه ای گفته: برخلاف میل خودم و گفته ی پدرم که به من همیشه می گفت که از مملکت نباید خارج بشی، من خارج شدم. که خارج شدن من از این مملکت لطمه ی خیلی زیادی به من زد. من جمله، از همه مهمتر، آثار نیما بود که آنها را به رسم امانت به یکی از دوستانم (سیروس طاهباز) سپردم که متاسفانه آن امانت دار، ناامن از آب درآمد و آنچه که در اختیارش بود به نفع خودش و به نام خودش تمام کرد... نگرانی من الان این است که اینها کلاً مغلوط چاپ می شوند... ایشان قادر به خواندن خط نیما نبوده و بنابر این کلی از جملات و پاراگرافها رو تحریف کرده است.

مهم ترین لطمه ی مورد نظر و ادعای شراگیم، خیانت در امانت سیروس طاهباز و مغلوط چاپ کردن آثار نیما به علت ناتوانای در خواندن خط نیماست.

درگیری جدی شراگیم و طاهباز از سال 1377 علنی و به مطبوعات کشیده شد. فرزند نیما مدعی است که تمام اسناد نیما را از سال 1362 به علت سفر ناگزیرش از کشور در اختیار طاهباز قرار داده و ایشان در امانت، خیانت روا داشتند و بخش اصلی اعتراض شراگیم مربوط به پرداخت نشدن حق التالیف توسط طاهباز است.

سیروش طاهباز نیز در زمان حیات خود در پاسخی که در مجله ی معیار مرقوم داشت ادعای فرزند نیما را واهی خواند و مدارک و اسنادی را ارائه کرد. شراگیم یوشیج پس از پایان تحصیلاتش در کشور فرانسه، به مدت 17 سال در رادیو تلویزیون ملی ایران مشغول بود و از سال 1362 در ایران اقامت نداشته است.

اکثر کتابهای نیما در طول سالیان اقامت شراگیم در ایران به چاپ رسیده است و نام او به عنوان دارنده ی حق چاپ نوشته شده است و ادعای غلط بودن او بیشتر می تواند ناشی از بی توجهی و نبود نظارت او باشد. البته نمی توان به اشتباه طاهباز بی توجه بود و کار یک تنه ی او را که بدون مشورت و استفاده از ویراستار و نبود نظارت بر چاپ آثار نیما انجام داده است نادیده گرفت.

  کتاب مجموعه ی کامل اشعار نیما یوشیج (فارسی و طبری) در سال 1373 را می توان اوج اشتباهات چاپی و نبود نظارت طاهباز نامید و در حالی که برای نخستین بار اشعار مازندرانی نیما را به چاپ رساند، نام اسفندیار اسفندیاری و علی پاشا اسفندیاری را به عنوان مترجمان اثر ذکر کرده است و بدون غلط گیری و نظارت این افراد به چاپ رساند.

شراگیم یوشیج نیز در برابر اقدام سیروس طاهباز، اقدام به چاپ مجموعه اشعار و آثار برای نخستین بار کرد و تعدادی از اشعار کلاسیک نیما را به کتاب های قبلی افزود که از منظر نوگرایی، ارزش گذاری و بدعت نیما، قابل اعتنا نیست.

جالب اینجاست که علی رغم ادعای شراگیم مبنی بر غلط های فاحش در آثار چاپ شده توسط طاهباز، آثار چاپ شده توسط ایشان هم از این اتهام مبرا نیست....


  • یاسر نعلبندیانپاسخ به این دیدگاه
    شنبه 13 شهريور 1395-12:5

    یکی از ویژگی های نیما قضاوتی است که به درست درباره ی افراد و آثار انجام داده است که با گذشت روزگار درستی دیدگاه اش نمایان تر شده است . از جمله ی این قضاوتها ، قضاوت درباره ی شراگیم است
    نيما در صفحه 288 يادداشت ها، شراگيم را «بي مواظبت و جور پیشه» خوانده است. الحق قضاوت نيما در مورد فرزند درست است چرا كه او نتوانست مثل يك ميراث بان فرهنگي از ماترك معنوي پدر صيانت كند.
    شراگیم پس از چهار دهه زحمات طاقت فرساي «سيروس طاهباز»، تمام زحمات و تلاش هاي وي و همه ی کسانی را که به چاپ و نشر آثار پدرش پرداخته اند به باد انتقاد گرفت و طاهباز را «دزد و سارق» آثار نيما معرفي كرد و نوشت: «تاریخ هرگز چنین خیانتی را به میراث ادبی این سرزمین فراموش نخواهد کرد» ( همان،7). جدال قلمي شراگيم و طاهباز كه توسّط برخي رسانه هاي نوشتاري و ديداري دامن زده شد، حاصلي جز تخريب آثار نيما نداشت .
    شراگيم به بهانه هايي كاملاً مشخّص، ديوان كامل سروده هاي نيما را دوباره نسخه برداري و چاپ كرد و برخي از سروده هاي كلاسيك نيما را در آن افزود كه هيچ شأني براي پیشوای شعر نو رقم نزده است. هنوز « افسانه»، «پادشاه فتح»، «مرغ آمين»، «داروگ»، «تو را من چشم در راهم» و... سروده¬هاي شاخص نيمايند. بي شك حذف آثار كلاسيك نيما توسط طاهباز دلايلي داشت كه يكي از آن ها چنان كه خود نوشته است، مشورت با بزرگان ادبي بوده است و ديگري حفظ شأن نيما به عنوان پدر شعر نو در يك فضاي نیماکُش و مخدوش ادبي.
    اكنون كه اين سطور را سياه مي كنم امانت داری، وسواس، نظم پرونده های متعدد آثار نیما در كتابخانه ي طاهباز در تهران را به خاطر مي آورم و گفتنيهاي نگفتني كه به عنوان يك راز همراه طاهباز در خاك يوش دفن شده اند.
    طاهباز نوشتارهاي ناخوانا را يا كنار گذاشت و يا با «لاادري» و نقطه چين امانت¬داري كرد و اين شايد بهترين راه صيانت از سطور مخدوش و ناخوانای نيما بود.
    فقط براي اثبات شتاب زدگي و عدم اشراف شراگيم بر خط و فضاي فكري و انديشگي نيما به چند اشتباه آشکار در این اثر كه از طرف انتشارات «مرواريد» در سال 1388 به چاپ دوم رسيد، بسنده كرده و آرزو مي¬كنم تكروي ها در مورد نيما به پايان برسد و نوشتارهاي نيما تحت انجمن نيماشناسي بدون خدشه و كم و كاست به دست دوستدارانش برسد، چيزي كه طاهباز در سال هاي پاياني عمر آرزو داشت، پيشنهاد كرد و عملي نشد.
    1- «مخالفت مردم هم با من بر سر سبك قديم نيست. در سر اين است كه من نمي¬خواهم شعري براي حوائج امروز مردم خلق كنم، آن ها نمي¬توانند و شهرت آنها كم مي¬شود» ( نیما یوشیج،121:1388).
    توضیح: يكي از مولّفه هاي انقلاب ادبي نيما همركابي شعر با روح نوجوي جامعه و جهان بوده است. فعل «نمي خواهم» يعني انكار اصل اساسي در انقلاب نيما. در ضمن وقتي«من نمي خواهم» و «آن ها نمي توانند» باشد، ديگر چالش و مخالفتي در ميانه نخواهد بود .
    2- «اهل شعر عمارتي را چند مرتبه بالا مي برند و جلوي آن را شيشه بند كرده، گلخانه مي سازند اهل شعر فواره مي سازند ...» ( همان، 13 ).
    توضیح: اين عبارت كه نقد رفتار شهري است با توجّه به فحواي جمله، اهل شهر درست است نه اهل شعر.
    3- «زندگي براي خط جسمي و روحي است براي مشغولياتي است» ( همان، 136).
    توضیح: به ضرس قاطع «حظّ» است نه «خط» .
    4- «اشخاص هنر را يا علم را وسيله ترقّي و جاه و منال و پيشرفت شخصي خود ابزار مي¬سازند و ممدوج نيست بر مردم چه واجب است كه او را مدح كنند»(همان، 172).
    توضیح: مدح براي ممدوح است نه ممدوج.
    5- «بر طبق سجود عروضي كه قبلاً تهيه شده است و نمي دانستند كه ما چه مي خواهيم در يك قصه شعر ادا كنيم (نمي داند كه قطعه شعر به دنبال عروض و وزن موزيكي عروضي نمي رود و ... »( همان، 215 ).
    توضیح: با توجّه به تناسب واژگان(عروض، قطعه، شعر، وزن، موزيك) بحور( بحرهای عروضی) درست است نه سجود.
    6-«دكتر معين كه نسل صحيح علم و دانش است كاغذ پاره هاي مرا بازديد كند ...
    توضیح: در تمامي منابعي كه وصيّت نيما را منعكس كرده¬اند«مَثَل» ذكر شده است كه از نظر فصاحت درست تر به نظر مي رسد كه در نسخه شراگيم نسل آمده است (همان،254).
    7- متأسّفانه در اين نسخه شعر معروف و مَثَل شده¬ي سعدي هم نادرست ثبت شده است در ضمن وزن شعر هم به هم خورده است
    گفت آن گلم خويش به در مي¬برد ز موج
    و اين سعي مي كند كه بگيرد غريق را (همان، 281 ). گلیم درست است. نه گلم
    8-«رضا قلي خان هدايت نوشته است [درباره ي يوسف حكيم نوري جدّ نيما ] كه به واسطه¬ي اشتغال به شغل استيضا افكار خود را جمع نكرده است ... اين مرد فيلسوف و شاعر با اين قدرت طبع، افكارش را به دور ريخت كه شغل مستوفي¬گري او بر جا باشد»(همان،247).
    توضیح: پر واضح است به علّت توضيح نيما، مستوفي گري به شغل استيفا، كه يكي از مناسب دیوانی و درباری بوده است درست است نه استيضا .
    9- حُسن دانش دوره ی ما این است که با حسن و تجربه می خواهد حقایق را روشن کند. عیب دانش امروز این است که کلیه¬ی وجود را (و آن چه را که تجربه و حسن ظاهر در آن راه ندارد) می خواهد با رویه¬ی معمولی خود حل کرده باشد. همه جور را می¬خواهد در یک کاسه بریزد و بخوراند به مردم. حال آن که از هر حسن و تجربه¬ی عقلی معنویتی پیدا می شود و عقل و معنویت علم جدا گانه دارد. (همان، 41)در متن سه بار به جای «حس»، «حسن» به کار رفته است که با توجّه به نشانه ها نادرست می باشد)
    مماکات به جای محاکات(54)، چرخ و تعدیل، به جای جرح و تعدیل(81)، تثبیت انیشتین به جای نسبیت انیشتین(82) شد به جای شه در این مصراع معروف عطار نیشابوری از منطق الطیر «دیده می¬خواهم که باشد شه شناس»(90) هم چنین دو ثبت متفاوت از نام یک کتاب اثر علامه صالح حایری بابلی «سبکه الذهه»(190)، «سسکته الذهیه» (235)، بدتر از مفعول به جای بدتر از مغول (207) مالاکوفسکی به جای مایاکوفسکی(156) و... از نشانه های بی دقّتی و عدم اشراف بر اندیشه و خطّ نیما در نسخه برداری شراگیم و صیانت از میراث پدری است!!
    متاسفانه شراگیم نه خط نیما را می شناسد و نه اندیشه اش را
    جناب شراگیم زمان آن رسیده است که دست از سر مرده ها برداری و هر آن چه که در چنته داری و گمان می رود چیزی نیست رو کنی. اهالی شعر و ادبیات از شما جز موج افکنی و شایع پراکنی چیزی ندیده اند.

    • جمعه 5 شهريور 1395-21:43

      آثای شراگیم یوشیج از پدر چه چیزی دارد. اسنادش را که فروخت. کتابها که چاپ شد. اگر چیزی دارد اعلام کند تا بدانیم . هر بار حرف هایی می زند که باعث تعجب می شود. خودش هم که خارج نشین هست و به وصیت پدرش عمل نکرد. آبروی نیما را چه کسانی حفظ می کنند.

      • مازندرانیپاسخ به این دیدگاه 1 1
        جمعه 5 شهريور 1395-13:0

        شراگیم یوشیج که همیشه خود را مدعی می داند و از بلندگوی تبلیغاتی خارجی به دیگران تهمت می زند در بازی رسانه ای جدیدش با طرح همان اتهام های واهی می خواهد خود را محق نشان بدهد. از مدیر سایت مازندنومه انتظار می رود با بررسی ادعای ایشان و مصاحبه با مسئولین سازمان میراث فرهنگی، مدیر خانه نیما و پژوهشگران نیماشناس حقایق این ادعاها را پیگیری نماید .

        جهت آگاهی بیشتر از ادعاهای جناب شراگیم یوشیج به سایت http://www.nimayooshij.com/ مراجعه فرمایید تا اصل ماجرا برای دوستان خانه نیما روشن تر شود.

        ((بازخوانی منازعات دارندگان اسناد نیما یوشیج – قسمت اول)) گفتگو با شراگیم یوشیج (امدادی ای رفیقان با من ... )
        http://www.nimayooshij.com/?CId=244
        ((بازخوانی منازعات دارندگان اسناد نیما یوشیج – قسمت دوم)) داستانی، حاصلش دردی «پاسخ سیروس طاهباز به سخنان شراگیم یوشیج»
        http://www.nimayooshij.com/?CId=245
        ((پاسخ به منازعات دارندگان اسناد نیما یوشیج – قسمت سوم)) نیما، مردی که هنوز غریب است (محمد عظیمی)
        http://www.nimayooshij.com/?CId=246
        در انتظار برومندی فرزند نیما، شراگیم یوشیج «پاسخ به یک مصاحبه ی تلویزیونی» - محمد عظیمی
        http://www.nimayooshij.com/?CId=247
        (نيما يوشيج و مشكلي به نام شراگيم) پاسخی به مصاحبه شراگیم یوشیج با شبکه VOA در تاریخ 30/8/1393
        http://www.nimayooshij.com/?CId=270

        • مازندرانیپاسخ به این دیدگاه 1 0
          جمعه 12 شهريور 1395-3:11

          اقای محمد عظیمی شما دیگه چی می گویی ؟ اخر عزیزم اسم مستعار می گذاری و ارجاعات به نوشته هایت در سایت شخصی شما چه اهمیت حقوقی دارد؟
          چه وقت می خواهی بفهمی شما خودت هم بارها به دیگران تهمت زده اید


        ©2013 APG.ir